محمد نعيم

61

شرح مثنوى ( فارسى )

كه زاهد و عابد است ، آينهء جود حق است كه مصرف و مستحقّ است ؛ و آنكه و اصل به حق است ، او خود جود مطلق است كه متّصف به اوصاف حق است و فارغ از نان و طبق است ؛ و آنكه وراى اين دو قسم است ، او مانند حلقهء بيرون در است كه درون خانه را تا درخور است . فرق در ميان آنكه درويش است به خدا و آنكه درويش است به نان ليك درويشى كه تشنهء غير شد * پس حقير و ابله و بىخير شد [ 2752 ] نقش درويشى است نه از اهل جان * نقشِ سگ را تو مَينداز استخوان [ 2753 ] فقرِ لقمه دارد « 1 » او ، « 2 » نى فقرِ حق * پيش نقش مُرده‌اى كم نِه طَبَق يعنى : آن درويشى كه طالب غير حق است ، آن درويش غير مصرف و غير مستحقّ است . چرا كه درويش است براى نان ، نه براى طلب حق . پس آن درويش صورت درويش است ، نه معنى درويش كه مردهء بىجان است . چرا كه آن درويش عاشق نان است و عاشق نان دائم مرده است . [ 2756 ] عاشقِ حق است از بهر نَوال * نيست جانش عاشقِ حُسن و جمال [ 2757 ] گر توهّم مىكند او عشقِ ذات * ذات نبوَد ، وهمِ اسماء و صفات يعنى : آن درويش كه عاشق حق براى نان و طبق است و براى نعمت و نوال است ، آن درويش اگر توهّم و گمان آن مىبرد كه آن ذاتى / A 62 / كه منعم و معطى و مفضل عبارت از آن ذات است ، « 3 » بر آن ذات عاشق است و اين نعمت و نوال ثمرهء صفات آن ذات است و عاشق است بر صفات حق ؛ پس آن‌كس عاشق ذات است كه تراشيدهء وهم اوست . چرا كه ذات حق از قيد صفات مبرّا و منزّه است و مطلق و غير محدود است و آنچه « 4 » در احاطهء

--> ( 1 ) . ش : دار . ( 2 ) . س : لقمه دارود . ( 3 ) . س : + و . ( 4 ) . ش : + كه .